میتوانم کنار تو باشم و

باز بی آواز از راز این همه همهمه بگذرم

من از پیِ زبانِ پوسیدگان نخواهم رفت

تنها منم که در خواب این همه زمستانِ لنگرنشین،

هی بهار بهاربرای باغ بابونه آرزو میکنم.

حالا همین شوقِ بی قیمت و قاعده

همین حدود رویا و رفتنِ از پی نور،مارا بس،

تا بر اقلیم شقایق و

خیالِ پروانه پادشاهی کنیم.

(باد آمد و همه ی رویاهارا با خود برد..."دیر آمدی ری را")