دخترای ننه دریا،پسرای عمو صحرا !!
یکی بود یکی نبود
جز خدا هیچی نبود
زیرِ این اتاقِ کبود
نه ستاره نه سرود
عمو صحرا،تُپُلی
با دو تا لُپ گلی
پا و دستش کوچولو
ریش و روحش دوقلو
چُپُقِش خالی و سرد
دلکش دریایِ درد
درِ باغو بسّه بود
دَمِ باغ نشسّه بود
"عمو صحرا پسرت کو؟"
"لبِ دریان پسرام
دخترای ننه دریا رو خاطرخوان پسرام
طفلیا تنگ غلاغ پر،پاکشون
خسته و مرده میان
از سرِ مزرعه شون
تنشون خسّه ی کار
دلشون مُرده ی زار
دسّاشون پینه تَرَک
لباساشون نَمَدَک
پاهاشون لُخت و پَتی
کج کلاشون نمدی
میشینن با دلِ تنگ
لبِ دریا سرِ سنگ
طفلیا شب تا سحر گریه کنون
خوابو از چشمِ به در دوختشون پس می رونن
توی دریای نمور
میریزن اشکای شور
می خونن آخ که چه دل دوز و چه دل سوز می خونن!:
"- دخترای ننه دریا! کومه مون سرد و سیاس
چشِ امیدمون اول به خدا،بعد به شماس
کوره ها سرد شدن
سبزه ها زرد شدن
خنده ها درد شدن
از سر تپه،شبا
شیهه ی اسبای گاری نمیاد
از دلِ بیشه،غروب
چهچهه سارو قناری نمیاد
دیگه از شهر سرود
تک سواری نمیاد
دیگه مهتاب نمیاد
برکت از کومه رفت
رستم از شانومه رفت
تو هوا وقتی که برق می جّه و بارون می کنه
کمونِ رنگ به رنگش دیگه بیرون نمیاد
رو زمین وقتی که دیب دنیا رو پُر خون میکنه
سوارِ رخشِ قشنگش دیگه میدون نمیاد
شبا شب نیس دیگه،یخدون غمه
عنکبوتای سیا شب تو هوا تا می تنه
دیگه شب مرواری دوزون نمیشه
آسمون مثِ قدیم شب ها چراغون نمیشه
غصه ی کوچیک سردی مثِ اشک
جای هر ستاره سوسو میزنه
سرِ هر شاخه ی خشک
از سحر تا دل شب جغده که هوهو می زنه
دلا از غصه سیاس
آخه پس خونه ی خورشید کجاس؟
قفله؟ وازش میکنیم!
قهره؟ نازش میکنیم!
می کشیم منّتِ شو
می خریم همّتِ شو!
مگه زوره؟ بخدا هیچکی به تاریکیِ شب تن نمی ده
موشِ کورم که میگن دشمنِ نوره،به تیغِ تاریکی گردن نمیده
دخترای ننه دریا! رو زمین عشق نموند
خیلی وخ پیش بارو بندیلشو بست خونه تکوند
دیگه دل مپل قدیم عآشق و شیدا نمیشه
تو کتبم دیگه اونجور چیزا پیدا نمیشه
دنیا زندون شده: نه عشق،نه امید،نه شور
برهوتی شده دنیا که تا چش کار میکنه مرده س و گور
نه امیدی – چه امیدی؟ بخدا حیفِ امید!
نه چراغی – چه چراغی؟ چیزِ خوبی میشه دید؟
نه سلامی – چه سلامی؟ همه خون تشنه ی هم!
نه نشاطی – چه نشاطی؟ مگه راهش میده غم؟
***
دیگه ده مثلِ قدیم نیس که از آب دُر می گرفت
باغاش انگار باهارا از شکوفه گُر می گرفت
آب به چشمه! حالا رعیت سرِ آب خون میکنه
واسه چار چیکه ی آب، چل تارو بی جون میکنه
نعشا میگندن ومی پوسن و شالی میسوزه
پای دار، قاتلِ بیچاره همون جور تو هوا چش میدوزه
" چی میجوره تو هوا..؟ رفته تو فکرِ خدا..؟ "
-"نه برادر! تو نخِ ابرِ که بارون بزنه
شالی از خشکی درآد،پوکِ نشا دون بزنه
اگه بارون بزنه!
آخ! اگه بارون بزنه!
دخترای ننه دریا دلمون سرد و سیاس
چِشِ امیدمون اول به خدا بعد به شماس
اَزَتون پوست پیازی نمیخوایم
خودتون بسِ مونین، بُقچه جاهازی نمیخوایم.
چادرِ یزدی و پاچین نداریم
زیر پامون حصیره، قالیچه و قارچین نداریم
بذارین برکت جادوی شما
دِهِ ویرونه رو آباد کنه
شبنم مویِ شما
جیگر تشنه مونو شاد کنه
شادی از بوی شما مَس شه همین جا بمونه
غم،بره گریه کنون،خونه ی غم جا بمونه..."
پسرای عم صحرا،لبِ دریای کبود
زیرِ ابر و مه و دود
شبو از زار سیا پُر میکنن
توی دریای نمور
میریزن اشکای شور
کاسه ی دریا رو پُر دُر میکنن
دخترای ننه دریا، ته آب
میشینن مست و خراب
نیمه عریون تنشون
خزه ها پیرهنشون
تنشون هُرمِ سراب
خندشون غُل غُل آب
لبشون تنگِ نمک
وصلشون خنده ی شک
دلشون دریای خون
پای دیفار خزه
میخونن زجه کنون"
-" پسرای عمو صحرا لبتون کاسه نبات
صدتا هجرون واسه یه وصل شما خمس و زکات!
دریا از اشک شما شور شد و رفت
بختمون از دمِ در دور شد و رفت
رازِ عشقو سری صحرا نریزین
اشکتون شوره، تو دریا نریزین!
اگه آب شور بشه، دریا به زمین دَس نمیده
ننه دریام دیگه مارو به شما پس نمیده
دیگه اون وخ تا قیامت دلِ ما گنجِ غمه
اگه تا عمر داریم گریه کنیم، بازم کمه
پرده زنبوریِ دریا میشه بُرجی غممون
عشقتون دِق میشه، تا حشر میشه همدممون!"
مگه دیفار خزه موش نداره؟
مگه موش گوش نداره؟
موشِ دیفار، ننه دریا رو خبردار میکنه
ننه دریا کج و کوج
بددل و لوس و لجوج
جادو در کار میکنه
تا صداشون نرسه
لب دریای خزه
از لجش، غیه کشون ابرا رو بیدار میکنه
اسبای ابر سیا
تو هوا شیهه کشون
بشکه ی خالیِ رعد
رویِ بومِ آسمون
آسمون، غرومب غرومب!
طبل آتیش دودودوب!
نعره ی موجِ بلا
میره تا عرش خدا
صخره ها از خوشی فریاد میزنن
دخترا از دلِ آب داد میزنن:
" – پسرای عمو صحرا!
دلِ ما پیشی شماس
نکنه فکر کنین
حُقه زیرِ سرِ ماس
ننه دریای حسود
کرده این آتیش و دود!"
پسرا، حیف! که جز نعره و دل ریسه ی باد
هیچ صدای دیگه ای
به گوشاشون نمیاد!
غمشون سنگِ صبور
کج کلاشون نمدک
نگاشون خسته و دور
دلشون غصه تَرَک
تو سیاهی، سوت و کور
گوش میدن به موجِ سرد
میریزن اشکای شور
جُم جُمَک برقِ بلا
طبل آتیش تو هوا!
خیز خیزک موجِ عبوس
تا دمِ عرشِ خدا!
نه ستاره نه سرود
لبِ دریای حسود
زیر این تاقِ کبود
جز خدا هیچ چی نبود
چز خدا هیچ کی نبود!
تاریک بــاد!